X
تبلیغات
نماشا
رایتل

محاکمه در خیابان، پایانی متفاوت

شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 19:45


Spoiler

امیر در روز ازدواجش متوجه می‌شود، زنی که امروز قرار است به طور رسمی وارد زندگی او شود، همسر دوم مرد دیگری است. چاقو در کف به دنبال وی می‌گردد. او را می‌یابد. ولی می‌فهمد که قضیه سوءتفاهمی بیشتر نبود. خودش را به عروسی می‌رساند. مراسم بدون حضور او تا آخر برگزار شده است. عروس را در خیابان پیدا کرده و به  دست و پایش می افتد که  او را ببخشد.

***

به سنت حسنه دیدن فیلم‌های مسعود کیمیایی، کارگردانی که نوستالژی‌های قیصر و داش‌آکل و رضا موتوری و گوزن‌هایش مرا به دیدنش می‌کشاند به دیدن محاکمه در خیابان نشستیم.

گروهبانش را دوست نداشتم. با کیمیایی قهر کردم تا این فیلم. البته جسته و گریخته سایر فیلم‌هایش را در این میان را هم دیدم ولی هیچ کدام را نه تا آخر. خسته شده بودم از مبارزه‌ای که قهرمانش یک تنه به کارزار می‌رود. رفتم و نشستم تا پولاد کیمیایی را به جای قیصر ببینم. و دیدم.

چیزی که خواستم در باره این فیلم بنویسم بیشتر به خاطر پایانی است که من از کیمیایی ندیده بودم. پایانی که خود من را با رضایت مندی از روز صندلی سینما شهرفرنگ کند و به خیابان فرستاد.

پایان محشری که فهمیدی قهرمان غیرتی  داستان چه کلاه گشادی سرش رفت. قهرمانی که برخلاف دیگر فیلم‌هایش نمی‌میرد. قهرمانی که حتا نمی فهمد ممکن است زرنگ تر از او هم کسی باشد. او می‌ماند تا شاید، -روی شاید تاکید زیادی می کنم- روزی بفهمد قضیه آن طوری هم که وی فکر می‌کرده، نبوده است. شاید هم نفهمد. یا وقتی بهفمد که دیگر خیلی دیر است و گیر و گرفتاری های روزمرگی وی را وادار به سکوتی جانفرسا کند.

قیصر و رضا موتوری و داش آکل –این یکی را هدایت در دامن کیمیای انداخت- و گوزنها همه و همه پایانی داشتند که توام بود با مرگ قهرمان فیلم. مرگ قهرمانانان کیمیایی تو را آزار نمی‌دهد. از همان اول می‌دانی که مرگی ناگزیر است. از ابتدا به دیدن فیلمی می‌نشینی که پایان آن را می‌دانی و در سالن تاریک چشم به پرده جادویی نقره‌ای دوخته‌ای، در انتظار دیدن شکل این پایان. سینما را هم که ترک کنی دوباره هوس دیدن فیلم به سرت می‌زند که دوباره پایان را ببینی. پایانی که به این شکل در محاکمه در خیابان رقم زده نشده است.  قهرمان داستان محاکمه در خیابان نمی میرد که بماند. کیمیایی در این فیلم با این که تمام تلاشش را می کند تا چیزی شبیه فیلم‌های دیگرش بسازد ناگهان در پایان فیلم با شک و تردید روبرو می‌شود. شکی که به نظر می‌رسد ریشه در باورهای امروز او داشته باشد. سر قهرمان فیلمش کلاه می‌گذارد. او را وادار می‌کند که بفهمد، نه، بپذیرد، که قضیه چندان جدی هم نبوده است. حماقت امیر در باور این که همسر آینده اش از روزی که به دنیا آمده به خاطر این بوده که همسر او شود و به قول فردوسی، برهنه ندیده تنش آفتاب باشد، غیر قابل باور است. غیر قابل باور از منظر نگاهی که کیمیایی به قهرمانانش دارد.

این پایان را دنیای امروز و تفکر مسلط بر این جهان به کیمیایی دیکته می‌کند.

باید یک بار دیگر محاکمه در خیابان را ببینم. بار قبل ردیف جلوی جلوی جلوی شهرفرنگ بودیم. آنهم صندلی های سر ردیف. تصویر خیلی بد بود و آزار دهنده. حیف است کلاه رفتن سر این آخرین قهرمان کیمیایی را که خیلی هم خیرسرش بچه مثبت است را از اول، با دقت و بی آزار تصویر نبینم.

برای این ساختار شکنی بگذارید بگویم:

دست مریزاد آقای کیمیایی.

نظرات (6)
شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:58
من رضا موتوری را ندیدم.
ولی با داش آکل و گوزن ها و قیصر حال کردم!
و همیشه گوزن ها به یادم می ماند. ولی خوب دیگه پس از اون از آقا کیمیایی چیزی ندیدم!
همیشه فکر می کردم دنبال قیصر دیگه ست همیشه دوست داره راه قیصر رو ادامه بده. هتا شخصیت های فیلمش.
همیشه باید دنبال یه قهرمان توی فیلم باشی.
جالب تر اینکه تو فیلم های واپسینش (رییس و حکم) با یه بخش پایه ثابت یعنی عروسی ایرانی و بزن و بزن همیشگی رو به رو هستیم.
به هر حال این فیلمی که شما گفتین رو خیلی مشتاقم ببینم. شاید واسه جهان من و آقای کیمیایی این واپسین امتحان باشه!


امتیاز: 0 0
پاسخ:
هیچ وقتی را برای واپسین امتحان نباید گذاشت. مگر این که بگویی اگر کیمیایی را در این فیلم دوست نداشتی دیگر با او خداحافظی می کنی. نه. نکن. کسی که تعداد زیادی فیلم در خاطره ما دارد را به سادگی نمی شود فراموش کرد. البته نوعن میگم. هر کس دیگری. من هنوز فلینی را در جاده خیلی بیشتر از فیلم های آخرش دوست دارم.
یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:36
از همه ی این فیلما شدیدا تعریف شنیدم از پدرم و بقیه
ولی هیچ کدومشونو تا به حال ندیدم
نمی دونم اول برم قیصر و رضا متوری و گوزن هارو ببینم و بعد بیام سراغ محاکمه در خیابان یا اول اینو ببینم
قضیه ی جالب اینه که اینجا هم تو سینما شهر فرنگ این فیلمو آوردن
البته به روایت انقلابیون سینما آزادی
یه چی بهم میگه برو اول همینو بگیر تا نکندن نبردن این فیلمو
آخه مردم ما همش دنبال امین حیایی و چمی دونم یه دختر و یه پسر و آخرش ازدواج و از این جور فیلما می گردن
این سینما هم هر فیلمی مشتری نداشته باشه زود ورش میداره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برو و توی سینما اینو ببین که از دستت نره که مثل به ترتیب
قیصر
رضاموتوری
داش آکل
گوزنها
باقی رو توی مونیتور مجبور باشی ببینی.
قیصر نقطه عطفی است بین سینمای ایران.
هیچ کدام را هم ندیدی قیصر را ببین. و گوزنها را.
چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 01:12
یعنی نماد کامل spoiler بود . اول و وسط و آخر فیلمو گفتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یعنی کار بدی کردم؟
چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 15:23
به نظر من هم بهتره در نقدهایی که می نویسیم به هیچ عنوان داستان رو لو ندیم. خیلی ها دوست ندارن قصه فیلم رو بدونن و اینکار بی توجهی به اونهاست.

اصلا نوشتن قصه فیلم - که معمولا یه پاراگراف طولانی هم می شه - هیچ لزومی نداره، اگه کسی دنبال داستان فیلم باشه می تونه از هزار تا سورس پیدا کنه و بخونه.

فکر می کنم بهتر باشه فقط به نقد سینمایی اثر بپردازیم و از تعریف کردن داستان تا حد ممکن پرهیز کنیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب من که فقط می خوام از پایان فیلم بنویسم باید بنویسم:
.................. بعدش اگه بدونین چی شد؟ نمی دونین که. منم بهتون نمیگم. ولی مثل هیش کدوم از فیلمای کیمیایی نبود. اونقد خوب بود...
البته یک چیزی حرص آدما رو خیلی زیاد میکنه و اونم اینه که بنویسی:
از اینجا به بعد رو نخونید چون می خوام آخر داستانو بگم.
تازشم من ننوشتم که داستان چطوری تموم میشه. سکانس آخرش عین پتک می کوبه توی سرت. وقتی که ملت دارن یواش یواش دست و پاشونو جمع میکنن که پاشن برن.
بنویسمش؟
پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 13:23
ببین همین گفتن اینکه آخرش باز هم قراره مثل پتک بکوبه توی سرت خوب نیست. چون کسی که اینو بخونه می فهمه که باید منتظر یه چرخش داستانی دیگه هم باشه. برای خود من مهم نیست که داستان رو بدونم، و اصلا ترجیح می دم فیلمنامه رو قبل از فیلم بخونم تا موقع تماشا فقط به ساختار توجه کنم و درگیر قصه نشم، اما خب برای خیلی ها مهمه.

به این لو دادن ها می گن Spoiler و اگه دقت کرده باشین توی IMDB دیدین که در اغلب نقد ها یه پاراگراف هایی با عنوان spoiler جدا شده، یعنی اینجاها داستان لو می ره و اگه دوست نداری نخون.

به نظر من حتی نوشتن اینکه می خواین داستان رو بگین بهتره تا اینکه یهو بپرین وسط تهش رو تعریف کنین! بالاخره باید برای خواننده حق انتخاب گذاشت که بخونه یا نخونه.

اگه قرار بود فقط برای خودمون بنویسیم آره، هر کاری دلمون می خواست می کردیم، اما چون اینجا خواننده های دیگه ای هم داره باید بهشون توجه کرد و یک سری قوانین نقد نویسی رو رعایت کرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی من می خوام از پایان متفاوت این فیلم بنویسم. باید شی وکنم؟
همون اولش یک اسپویلر بنویسم کافیه؟ یا باز احساسات تحریک می کنم؟
خود منم عین توام. باید آخر فیلمو بدونم تا ببینمش. اصلن ندونمم با دور تند یه دور می بینمش و بعد می بینمش. ولی عین تند خوانی واقعن خیلی از فیلما بعدن دیدن ندارن.
حالا توی بنده خدا فکر می کنی این پتک چی هست. نه اونجوریام پتک پتک نیست.
یکشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 15:08
بچه ها (محسن و حسام) چقدر باحاله خوندن کامنت‌های شما!....تصور تون می‌کنم نشستید جلوی هم دارید باهم بحث می‌کنید و گاها هم میزنید تو سرو کله هم!
:DDDD
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی تا حالا توی سر و کله هم نزدیم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد