X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

در رثای جان فورد

یکشنبه 27 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 23:13


جان فورد

۱۸۹۴-۱۹۷۳

یادت هست آن جایی که شیپور بیدار باش می زدند یا شیپور هر چیز دیگر که بود و آن سرباز می دوید به طرف سکویی که وسطش تیر پرچم بود که پرچم را بالا بکشد و همین طور که می دوید با یک لگد یک بطری خالی مشروب را از سر راه می پرانید، یادت هست؟*۱

........... بعدش آن جا که جنوبی ها سرباز نداشتند، سرباز کم داشتند که بفرستند به جنگ و بچه مدرسه ای ها را به صف کرده بودند و لباس پوشانده بودند و اسلحه داده بودند و روانه کرده بودند و بچه ها چه عشقی می کردند با آن لباس و اسلحله و بعد همین طور که داشتند می رفتند و از توی خیابان های این شهریا دهکده رد می شدند، نشان داد پشت شیشه پنجره طبقه بالا، دو تا بچه که گلو درد داشتند و گلویشان بسته بود ایستاده اند و با چه حسترتی به بقیه بچه ها نگاه می کنند که دارند می روند جنگ....؟*۲

گمانم همین جاها بود که یکی از پسر بچه ها با وجود این که مادرش گفته بود نباید برود جنگ، یواشکی آمده بود توی صف، پیش بچه های دیگر و مادر، آمد و گوش او را گرفت و کشان کشان برد خانه. (این بچه یک طبل گنده همراهش بود، قرار بود طبال صف باشد). بعدش که صفه بچه ها راه افتاد نشان داد که از پنجره عقبی یک خانه، اول یک طبل گنده افتاد بیرون و بعد هم یک سرباز کوچولو پرید بیرون و طبل را بغل زد و حالا ندو، کی بدو.....*۳

 

۱ – قلعه آپاچی

۲و ۳ – سوارکاران

 

***

مجله سینما ۵۲ شماره سوم، مهرماه ۱۳۵۲

بخشی از یادداشت پرویز دوایی در رثای جان فورد

برچسب‌ها: رفتگان
نظرات (1)
دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:31
جان فورد یعنی سینمای وسترن، ژانری که علاقه چندانی بهش ندارم. اما از ساختار متفاوت فیلمهاش نمی شه گذشت.

مجله سینما باهاش اختصاصی مصاحبه کرده بود یا مصاحبه ترجمه شده بود؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در این شماره که در رثای جان فورد بود یک مقاله از پرویز دوایی بود که من بخشی از آن را در این پست نوشتم. و یک مصاحبه که ترجمه هوشنگ بهارلو بود. ترجمه ای با نام ؛آخرین هورا برای جان فورد؛ که از مجله
L' Europeo انتخاب شده بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد