مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 12 مرداد ماه سال 1387 ساعت 20:59

Man of Lamancha

دست یافتن به رویا

رویاهای دست نیافتنی

جنگیدن با دشمن شکست ناپذیر

تحمل ناپذیر را تحمل کردن

عشق ورزیدن

عشق پاک و بی آلایش

دست یافتن به ستارگان دست نیافتنی

چند سطر بالا قسمتی از یکی از زیباترین ترانه‌های متن فیلم مردی از لامانچا است. ترانه" رویای ناممکن"  که بعد از سی و چند سال به مدد اینترنت مجددن آن را دیدم

این شاهکار بی بدیل آرتور هیلر را. فیلم در باره دن کیشوت است. نه در باره سروانتس است. دن میگوئل دو سروانتس. آفریننده دن کیشوت. سروانتس در جایی در پایان فیلم می‌گوید: "من فکر می‌کنم هیچ کدام از ما بدون هم وجود نداشتیم و هرکدام در هم زندگی می‌کنیم.. که یکی از این موارد بر می‌گردد به دوره‌ای از زندگیش که حدود چهل سال داشت. در این دوره به اجرای نمایش‌های خیابانی روی آورده بود و از آن امرار معاش می‌کرد. نمایش‌هایی که کلیسای قرون وسطا  با آن مخالفت می‌کرد و کسانی که به این کار روی می‌آوردند سر از دادگاه‌های تفتیش عقاید -انکیزیسیون- در می‌آوردند. به طور کلی کلیسا در آن دوران مخالف نمایش بود البته نه نمایش‌های مذهبی و فرمایشی که خود سفارش می‌داد. در این دوره بود که یکبار سروانتس دستگیر می‌شود و در زندان شروع به خلق دن کیشوت می‌کند و این دستمایه‌ی ساخت مردی از لامانچا توسط آرتور هیلر می‌شود. البته قبلن هم نمایش و اپرایی با همین نام ساخته شده است.  آرتور هیلر را قبلن در فیلم های مشهور خانواده آدامز، پنه لوپه و مشهورترین فیلمش یعنی قصه عشق، دیده ایم. 

سروانتس سالهای زیادی از عمرش را به دلایل مختلف در زندان گذراند

.

تغییری که فیلم نسبت به اصل واقعه دارد –که اصل بودنش هم جای بحث دارد- اینست که سروانتس در حین اجرای دن کیشوت دستگیرشده  و به سیاه‌چال کلیسا انداخته می‌شود. در زندان مورد حمله زندانیان واقع می‌شود و کتابش را از دستش گرفته و تهدید به سوزاندن می‌کنند ولی موفق می‌شود و از آن‌ها مهلتی می‌خواهد که از خود دفاع کند. زندانیان می‌پذیرند و ضمن تشکیل دادگاهی برای وی به او کمک می‌کنند به نمایش دن کیشوت در زندان بپردازد. با هنرپیشگی خودشان. در پایان وقتی که ماموران برای بردن وی جهت حضور در دادگاه می‌آیند همه زندانیان یک‌صدا ترانه‌ای که در بالا برایتان نوشتم را می‌خوانند. سروانتس در دادگاه مردمی که برای وی تشکیل شد تبرئه شده و برای شرکت در دادگاه کلیسا زندان را ترک می‌کند. ناگفته نماند که در میان زندانیان یک روشنفکر هم هست که تنها کسی است که از ابتدا تا انتهای نمایش مدام دم از واقعیت می‌زند و سروانتس را مسخره می‌کند. حتا نقشش در نمایش به گونه‌ای است که مامور دستگیری دن کیشوت و بردن و حبس وی در خانه‌اش می‌شود. در لحظه مرگ دن کیشوت  نیز کوچکترین احساسی از خود بروز نمی‌دهد و وقتی همه زندانیان یک صدا "رویای ناممکن" را می خوانند، تنها کسی است که با مردم هم‌صدایی نمی‌کند. به بهانه این که سروانتس خیال باف است و خیال با واقعیت فرق دارد. بی این‌که بگوید چه بکنیم؟ از سلحشوری نگوییم؟ از عشق نگوییم؟ از ظلم نگوییم؟ و کسی نیست که از وی بپرسد سروانتس به چه دلیلی اکنون در زندان است؟

نقش سروانتس و دن کیشوت را پیتراوتول بازی می کند. در یکی از بیادماندنی‌ترین نقش‌هایش. من برخلاف عده‌ای که  لورنس عربستان را بهترین فیلم وی می‌دانند باورم بر این است که او در این فیلم آن‌چه که از بازیگری در چنته داشته رو کرده است. معشوقه خیالی وی سوفیالورن است در نقش دالسینه‌آ. که اگر لباس نسبتن پوشیده تری در برداشت  می‌توانستیم اگر بهانه های وزارت ارشاد برای جذبه داشتنش را نداشتیم امیدوارباشیم که فیلم را روزی بر پرده سینماها هم ببینیم ولی این‌گونه نیست و باید خودمان قاچاقی فیلم را تهیه کرده و ببینیم.

فیلم به طور استادانه ای از نمایش داخل زندان به فیلم خارج از زندان می‌رود و زندگی دن کیشوت را دنبال می‌کند و بر می‌گردد که با سروانتس ادامه پیدا کند. در این تغییر مکانها غیر از اولین آن‌ها بی اینکه سکانس زمانی فیلم بهم بخورد متوجه این تغییر حالت نمی‌شویم. ولی در بازگشت به داخل زندان به طور واضحی با پلان تاریکی روبرو می‌شویم و نفسی تازه می‌کنیم تا ادامه ماجرای سروانتس را ببینیم.

بسیاری از نماهای بیرونی فیلم در داخل استودیو تهیه شده و سکانسهای مربوط به جنگ سانچو و دالسینه‌آ و دن کیشوت از یک طرف و مسافران مسافرخانه بین راه از طرف دیگر و نیز لحظات نیمه شبی که دن کیشوت برای دالسینه‌آ ترانه‌ای با همین مضمون نام این بانوی رویایی را می‌خواند بسیار زیباست.

درصد زیادی از فیلم موزیکال است. گونه‌ای از نمایش که عوام در آن دوران بسیار می‌پسندیدند. چیزی مانند نمایش‌های روحوضی خودمان که این روزها به دلیل بی‌کلاسی! دیگر شاهد آن نیستیم. به جرات می‌گویم که  موسیقی متن فیلم و آهنگ‌هایی که در طول این فیلم خوانده می‌شود بهترین موسیقی متنی است که تا به حال در فیلمی شنیده‌ام. به این هم در بخش موسیقی فیلم و در مانیفست یک فیلم خوب به آن اشاره کرده ایم. فیلم محصول سال ۱۹۷۲ است و در همان سال  لورنس روزنتال برای موسیقی متن فیلم جایزه اسکاری را به خانه برد.

فیلم مردی از لامانچا در خاطره سینمایی همه آن‌هایی که آن را دیده‌اند، جاودانه است. حیف است شما از این خاطره بی بهره باشید. فیلم را ببینید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo